ماهی شده بود باورش تور اگه بندازن سرش می شه عروس ماهی ها شاه ماهی می شه همسرش ماهیه باورش نبود تور اگه بندازن سرش نگاه گرم ماهیگیر می شه نگاه اخرش... *** به پیش روی من تا چشم کار میکند دریاست چراغ ساحل اسودگی ها در افق پیداست در این ساحل که من افتادهام مدهوش غمم دریا ...دلم تنهاست! وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست... خروش موج با من میکند نجوا: که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت مرا ان دل که بر دریا زنم نیست زپا این بند خونین برکنم نیست امید انکه جان خسته ام را به ان نادیده ساحل افکنم نیست...! " فریدون مشیری"
|