برای اینکه نمیرم هزار بار خودم را مردم
وسنگ را از ابتدای بودن بر سینه افشردم و باز کسی نبود سردم را تجربه نکرد
من از اسارت در شهری میگویم که کودکیم را زیر چرخهای دروغین حقیقت له کرد
واز اسارت در پشت میزی که تنها تنها تنها تقلبم اموخت...