تبليغاتX
سرزمین بی حصار
 

**به نام او ...**

سلام کودکی

لحظه ای به من باز گرد

تا شوق وصف ناشدنی ات در من بدمد دوباره روح زندگی، جوشش، خنده، امید

 دوباره به من برگرد

من اینجا بی تو حتی دیگر نمی توانم از ته دل گریه کنم

اینجا هر زخم ودرد سنگی است بر وجود شیشه ای من

اینجا همه چیز فرق دارد با آن روزها

اینجا مادر کمی بی توجه تر، پدر کمی بی خیال تر

سلام کودکی آن روزها نگران موهای سپید پدر بودی که نکند گرد سپیدی رویشان بنشیند

این روزها من بی حوصله از کنار چهره ی خسته و موهای

سپید پدر که شاید نتوان در آن سیاهی یافت

می گذرم  و بی خیال شادم شادی که به قلبم نمیرسد

سلام کودکی..

عروسک هایم، آن خانه های چادری، آن رویا های شیرین، آن تصور روشن فرداها را به من بازگردان

من دلم برای امنیت آغوش مادر تنگ شده

برای دستان محکم و قوی پدر که تجسم مردانگی بودند

من دلم برای روزهایی که از دست رفته می سوزد

دل من می سوزد و می خواهد که هنوز بچه باشد....!

 

 


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 9:43 قبل از ظهر
توسط طنين موضوع: |

tanin-a

طنين

tanin-a

http://tanin-a.blogfa.com

سرزمین بی حصار

سرزمین بی حصار

سرزمین بی حصار

سرزمین بی حصار

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog