|
"به نام تنها پناه آشفتگان دیار سرنوشت"
سلام ... به سرزمین بی حصار من خوش اومدید. قطعه ای که در ادامه مینویسم یکی از شعرهای خودمه خوشحال می شم با نظراتتون منو همراهی کنید.
*******
از وقتی گریه کردی، هنوز دلم گرفته است. و از وقتی که افتادی،... هنوز پایم می لنگد... وقلبم یادگار کهنه ای از غصه چشمانت را در اشک هایم پنهان می کند. هنوز هم نمی فهمم بی تو چگونه واژه ها باید سر نوشت را بسازند. رفته ای یا ... بازگشتت را به انتظار می نشینم تا بگویم آری وصل ممکن است و شاید روزی بیاید که دگر هیچ فاصله ای نباشد. چه فرقی می کند تارهای تنیده بر خستگی هایم را بهار حضور تو پاره کند یا... می گوید بیدار شو! اما من هنوز خواب دستانم را می بینم که از شوق دستانت خالی است وبه پایم می نگرم که از وقتی زمین خوردی ... می لنگد و خاطراتت،قلبم را به آتش می کشند از وقتی غصه ات وجودم را به آتش کشید..
|